جمعه بیست و پنجم شهریور 1390
بگو كجا برم پاره هاي روحم را
خرد كرده استخوانها را
حرف هاي نگفته پايم
باز در محاق جغرافي
مرگ گشته توشه راهم
اسير تشنه زير نور افتاب
بسته و خشك مانده لبهايم
بگو كجا برم پاره هاي روحم را
مني كه زير زمين زجر مي كشد جانم
و باز اين هواي استقلال
سعي ميدهد درون استخوان هايم
و خاطره اي لاي جرز جاده شدم
و گريه هاي خدا كرد شبه انسانم
پنجشنبه هجدهم شهریور 1389
تذکر مرگ
چی شد و چگونه با حضرت مرگ مواجه شدم بماند اما اثر مرگ بر حالم و رفتارم را نمی تونم کتمان کنم وقتی کنار یک محتضری و می دونی حضرت مرگ برای تو پیغام الرحیل آورده نمی تونی ساده از کنارش بگذری اینکه جان دادن عزیزی را کنار خود ببینی و بی تاب نشی سخته از طرفی هم می دونی ملک مرگ دور محتضر می چرخد و هم امید به بازگشت اون داری... و ناگهان"چقدر زود دیر میشود" و زندگی دیگری برای محتضر آغاز میشه اماسئوال اینجاست:
فاصله ما با مرگ چقدره ؟ یا فارسی ش " چند روز دیگه امید داری زنده باشی اخوی "
اصلا اعتقاد ما به زندگی پس مرگ چقدر است؟ "حقیقتا قبول داری یا از سر ناچاری قبول کردی"
حالا اگر باشه واقعا اثرش در عمل ما مشخص است ؟ "اگه قبول داری پس چرا اینقدر نافرمی"
یعنی هر عملی را با ترتیب اثرش بعد از مرگ انجام میدیم یا مثل بنده بی موالات؟
واین چند روز به چه سرعت گیر سنگینی خوردم ...!؟
قبلا که بار عمل ومسئولیتم کمتر بود یا بچه تر بودم از مرگ هراسی نداشتم و همیشه ختم کارم رو به شهادت می دیدم ولی حالا شهادت برای من از حتمیت به ارزو وحالا به هوسی بیش تبدیل شده و شاید به دنبال یک مرگ آبرومند باشم یا حداقل مثل گربه زیر ماشین و یا براثر سقوط اجسام یا در صورت خفگی در استخر ... نمیرم
مرگ این مقوله پیچیده و سریع که زوایای ان برای بشر بشدت ناشناخت است زندگی با وجود تذکر مرگ قشنگ تر خواهد شد
خداوند ما را آماده و پذیرا و میزبان خوبی برای ملک مقرب مرگ قرار بده "آمین"
چهارشنبه پنجم اسفند 1388
رنج مضاعف مردم هائیتی
حال با نگاهي به موقعيت سوقالجشي هائيتي ميتوان فهميد اشراف اين منطقه نسبت به حوزه كشورهاي اطراف درياي كارائيب حائز نقش و اهميت زيادي است. كشورهاي حوزه درياي كارائيب كه زماني حياط خلوت آمريكا محسوب مي شدند حالا به خطر جدي براي منافع آمريكا در آمريكاي مركزي بدل گرديدهاند.
هائيتي استقلال خود را در مبارزه سخت و بي امان عليه 300 هزار بردهدار سفيد پوست در سال 1804 از فرانسه گرفته است. بارها بعد از آن تجربه اشغال نظامي را داشته است. آمريكا براي اولين بار از سال 1915 تا 1934 ميلادي به مدت 19 سال هائيتي را در اشغال مستقيم نظامي خود درآورد. همچنين آمريكا در سال 1994 ميلادي با 20 هزار نيروي نظامي و تحت عنوان استقرار "دموكراسي " وارد اين كشور شد و "ژانبرتراند آريستيد " رئيسجمهور وقت هائيتي را كه با كودتا بركنار شده بود، بار ديگر سركار آورد.
ولي در حال حاضر، اشغال نظامي هزينه هاي هنگفتي براي مقدمهسازي دارد كه يكي از موارد آن "فشار افكار عمومي " است. پس از زلزله اخير در هائيتي، اشغال نظامي اين كشور به وسيله آمريكا تحت لواي "كمكهاي بشر دوستانه " انجام گرديد كه اين فشارها و هزينه ها را به حداقل رساند. لكن "چرا آمريكايي كه در منجلاب ركود اقتصادي دست و پا ميزند اين قدر هزينه لشكركشي مي پردازد؟
جواب اين سوال در باجگيري آمريكا براي امنيت دنيا نهفته است و مسلط شدن بر مراكز متراكم حملونقل انرژي و شاهراه هاي ارتباطي خود تسهيلكننده اين هدف آمريكاست.
تعريف ثبات و امنيت در قاموس ابرقدرتها زماني درست است كه منافع و اهداف آنها تامين و تحصيل گردد. سومالي همان قدر نا امن است كه افغانستان ناامن است! كه در مقايسه واقعي ضريب امنيت افغانستان بيشتر است. نبود دموكراسي غربي در عربستان به مراتب بيشتر از افغانستان است. نبود آزادي بيان غربي در بحرين باز هم نسبت به افغانستان قابل قياس نيست. اما حضور پُر رنگ نظامي آمريكا در كشوري همچون افغانستان بر چه معياري است؟
جواب اين سوال در قاموس امنيت آمريكاست. آنچه مسلم است كشور هائيتي و مردم آن در حالت معمول براي ادامه زندگي نياز به كمك هاي بشر دوستانه دارند چه رسد به اينكه زلزلهاي اين كشور را با خاك يكسان كرده باشد. حضور نظامي آمريكا در اين گونه كشورها جز با خوي "مردار خواري " با چيز ديگري جور در نميآيد و "منفعت منطقهاي " بردن از فضاي بهم ريخته سياسي و اجتماعي و زير ساختي اين گونه كشورهاي آسيب ديده جز زحمت افزودن براي آنها چه مي تواند باشد؟ ثانيا مردمي كه در تامين اوليات زندگي خود در ماندهاند، نياز مبرم به خوراك و پوشاك و مسكن و دارو دارند نه نيروي نظامي و اسلحه! بهانه حضور در هائيتي اگر امنيت است كشوري به كوچكي يك شصتم ايران آيا براي امنيت نياز به 20 هزار كماندوي آمريكايي دارد؟
نياز امروز هائيتي ديگر نيروي امدادي صرف نيست، زيرا تاكنون كساني كه نياز به امداد پزشكي داشته اند، يا به آنان امداد رساني شده يا تاكنون جان باختهاند. امروز نياز زلزلهزدگان هائيتي برگشتن به وضع سابق زندگي است كه نيروي عمراني و پشتيباني را مي طلبد. حال نيروي كه تخصصش اسلحه است و نهايتا شأن امدادي دارد آن هم 20 هزار نفر به چه درد هائيتي مي خورد؟
مسئله ديگر در زلزله هائيتي عنوان شدن "استفاده آمريكا از سلاح اكولوژيكي هارپ " است كه با تغيير سيستم آب و هوايي باعث بروز مسائلي از قبيل سرماي شديد، خشكسالي، سيل و زلزله ميشود كه مدافعين و مخالفين خود را پيدا كرده است كه هر يك دلايل خود را دارند كه در اينجا نمي خواهيم به آن به پردازيم و بايد مسئله اصلي روشن شود، و آن هم نوع ديدگاه و برآيند مواضع و اثر آن است.
مدافعين استفاده آمريكا از سلاح هارپ بر اين عقيده اند كه آمريكا براي حضور نظامي در آمريكا مركزي و حوزه درياي كارائيب از اين سلاح استفاده كرده و در ادامه نيروهاي نظامي خود در منطقه پياده و مستقر كرده است و اين سلاح را تهديدي براي امنيت دنيا تلقي مي كنند. اينان معتقدند هر لحظه بنا به موقعيت جغرافيايي كشورهاي مخالف آمريكا، امكان دارد حادثه اي به انحاي مختلف براي اين گونه كشورها اتفاق بيفتد. اما نظر به اين ديدگاه، آنچه مسلم است آمريكا به انحناي مختلف داعيه حاكميت بر جوامع بشري را دارد و قيمت و هزينه آن برايش تا زماني كه به حياتش ضربه اي وارد نكند مهم نيست. مثال عيني آن، بمباران اتمي ژاپن و جنگ ويتنام و... است.
اما، مهم ديدگاه و تلقي استفاده از تكنولوژي، نه براي خدمت بلكه براي قدرت است. هزينه هاي هنگفت پروژه جنگ ستارگان در خلال جنگ سرد نيز حاكي اين قضيه است. يعني نظام سرمايهداري حاضر است هر گونه سلاحي اعم از بيولوژيكي، اكولوژيكي، اتمي و اساسا سلاحهاي كشتار جمعي را عليه مخالفان و كشورهاي سركش استفاده كند و دليل اينكه در حال حاضر از آن استفاده نمي كند فراهم نبودن مقدمات و يا اسباب آن است. اينكه وزير جنگ اسرائيل تنها راهحل مسئله غزه را استفاده از بمب اتمي ميداند نشاندهنده اين واقعيت است. تهديد ايران به حمله هستهاي نيز مؤيد آن است. هاليوود نيز در اين باب يد طولايي دارد و انواع و اقسام ف?لمهاي كه در آن "آدمبد "ها از اين سلاح ها عليه بشريت استفاده كرده اند را ساخته است. در نهايت، نظام سلطه را براي داشتن اين سلاح ها تشويق و استفاده از آن عليه مقاصد اين نظام را مشروع دانسته و پيشاپيش، از آيندهي شومِ مخالفت با نظام سلطه خبر داده است!
اما طرح اينكه آمريكا سلاح اكولوژيكي دارد - اگر واقعيت باشد - بايد تلاش بيشتري گذاشت تا مبارزهي جهاني عليه اين نظام عصيانگر ايجاد شود نه اينكه سبب ترس و رعب در جبهه خودي شده و باعث انفعال در اين جبهه شود. اين نكته بايد پُر رنگ شود كه جهانخواران لحظه اي دست از سر ملتهاي مظلوم بر نميدارند، حتي اگر هائيتي زلزلهزده باشد.
مخالفين استفاده آمريكا از سلاح هارپ معتقدند كه اين صحبت ها نمي تواند علمي باشد. به عقيده اين دسته، اين يك بلوف سياسي است كه آمريكا براي ترساندن مخالفان خود طرح كرده است. لذا گفتن اين حرف هاي بي پايه و اساس جز بزرگنمايي آمريكا و ترساندن ديگران چيز ديگري در پي نخواهد داشت.
اما بلوف زدن در فضاهاي ديپلماتيك داراي قاعده ايست كه براي هر دو وجهه بلوف بازي طرح ميشود. يعني در صورت قبول كردن و انكار بلوف، شما بازي خوردهايد. لذا زمان عكسالعمل در برابر يك بلوف سياسي، بايد دقت كرد تا فريب و بازي بلوفزن را نخورد. در وجه اول، بلوف هارپ - آن طور كه به درستي مخالفان آن فهميدند - بزرگنمايي و ترس از آمريكا نهفته شده است. اما وجهه دوم آن، يعني انكار بلوف، باعث ناديده گرفته شدن اشغال نظامي هائيتي شده و پنهان شدن اهداف استعماري آمريكا در حوزه درياي كارائيب است.
حال نكته حائز اهميت اين جاست كه آمريكا - چه با سلاح هارپ چه بدون آن - از موقعيت زلزله در جهت اهداف استعماريش بهره گرفت و آمادگي خود را در دريدن طعمهها در هر موقعيت مناسبي نشان داد. با اين وجود، آيا شايستهتر نبود زماني كه ظرفيتهاي انقلاب اسلامي در منطقه آمريكاي لاتين به بار نشسته است، جمهوري اسلامي از اين موقعيت با نگاههاي انساني خويش به نحوه احسنت استفاده ميكرد و ما نيز براي هر دو وجهه اين گونه بلوفها دچار ترديد نشده و طرحي فعالانه ريخته و استفاده آمريكا را از سلاح هاي كشتار جمعي و اشغال نظامي ملتهاي مظلوم را مورد تهاجم جدي در عرصه ديپلماتيك و رسانه اي قرار مي داديم؟
با چشماني باز بايد خُفت و تمام عرصه جهاني را با نگاه فعالانه رصد كرد تا آفند جدي انقلاب اسلامي كار مستكبران عالم را يكسره كند. در پايان امام (ره): "جوانان عزيز كه چشم اميد من به شماست، با يك دست قرآن و با دست ديگر سلاح را برگيريد و چنان از حيثيت و شرافت خود دفاع كنيد كه قدرت تفكر توطئه عليه خود را از آنان سلب نماييد.
شنبه هفدهم بهمن 1388
تاريخي كه با آن غريبه ايم (براي زني تاريخ ساز )
يكي از ايراداتي كه حزب اللهي ها دارند اينست كه ، احيانا اگر يكي از مبارزين انقلاب فوت كند و آقا هم پيام تسليتي دهند، بعد تازه حزب اللهي ها مي فهمند كه چه كسي را از دست داده اند والا كسي براي بزرگداشت اين علماء و مبارزين دست بكار نمي شود.
امسال در حالي به استفبال 22 بهمن ميرويم كه مشهد اولين و باسابقه ترين مدير مدرسه علميه بانوان در ايران را به خاك سپرد. آيا با واژه "ترين" مي توان به عمق كار اين زن غيور پي برد؟ زني كه مي توانست مانند زنان ديگرعمرش را جلو ويترين مغازهها سپري كند و از طعنه و زخم زبان ديگر زنان در امان بماند و القاب وعناوين ،امل ، خانم جلسه اي ، بي كلاس والي آخرهم نصيبش نشود; اما نكرد و در يك نبرد واقعي و بعنوان زني مسلمان خط را شكست و تصويري زنده و پويا از يك زن ملسمان ارائه داد. سال 1345در هجوم تفكرات ماركسيستي وغربي كه زن مسلمان ايراني را ، موجودي دست دوم ، تابع و ايستا و خانه نشين تلقي مي كرد وتصويري مرده وسياه از زن مسلمان ايراني نشان مي داد . و طر ف ديگر در جامعه بسته اي كه التقاطي ها آنرا ترسيم كرده بودند نفش زن، دست دوم و به محيط خانه محدود بود.در اين فضا خانم سيد فاطمه خاموشي خط را مي شكند يعني جامعه اي كه از طرفي دچار التقاط و ارتجاع در نگاه به زن است و زن بايد يكي از اين دوراه را انتخاب كند يا غربي شود و عفت خود را از دست بدهد و يا اينكه در خانه بماند و رشد معنوي و اسلامي خود را فداي خانواده كند. ولي باز هم اين شرايط زمانه خانم خاموشي نيست زيرا اگر زن مسلمان واقعي از خود تعريفي ارائه ندهد زير پاي تعاريف شرق زده و يا غرب زده له شده و شخصيت و حيثيت خود را از دست مي دهد. پس بايد مبارزه كرد و در جبهه اي نابرابر كه زن مسلمان از دو جناح دچار حمله ي گازانبريست بايد نه تنها دفاع بلكه حمله كرد و شرايط را تغيير داد
بنظرم باز هم به عمق حركت خانم خاموشي و شرايط ايشان ما پي نمي بريم چرا كه دفاع در شرايط ايشان يعني حفظ حجاب و بنيان تربيتي خانواده مسلمان اما حمله يعني چه ؟ يعني اينكه الگو زندگي زن مسلمان جامعه ايراني را ، از پرداخت به مسائل سطحي به تحليل مسائل جدي و بعضا عيمق تغيير دهيم آن هم در چارچوب اسلام و نبايد دچار غرب زدگي شد و نبايد تن به نگاه هاي ماركسيستي داد و در جامعه سنتي بايد طوري عمل كرد كه نگاه سنتي دست به برداشت غلط نزند و اين الگو را بپذيرد ايشان در حركتي مبتكرانه وبراساس نياز سنجي با الگويي متناسب با فضاي جامعه اولين حوزه علميه بانوان را درايران تأسيس كردند. ايشان با تمام فشارها نه تن به اسلام عافيت طلب دادند و نه دست از مبارزه با رژيم فاسد پهلوي كشيدند با تمام فشارهاي ساواك وطعنه هاي متحجرين باز به كار خود ادامه مي دهند. از طرفي ساواك مي گفت: دست از مبارزه برداريد و حوزه علميه خود را اداره كنيد و از طرفي ديگر متحجرين ميگفتند: زن را چه به مجتهد شدن ونظر دادن در دين ، كار زن كهنه شويي و ظرف شويي ست . واين فشارها نه تنها در عزم ايشان خللي وارد نكرد كه بر استقامتشان نيز افزود .
خانم خاموشي دراين راه تنها نبود بلكه زناني مومن ومتعهد به اسلام ايشان را ياري دادند من الجمله خانم اعتمادي خانم لساني و خانم رضوي وكساني كه من نامشان را بلد نيستم ولي خداوند نام ايشان را در لوح محفوظ خويش دارد و از نظر خداوند دور و گم نمي شود. اما امروز ما در قبال ايشان چه كرده ايم؟ تاريخ مجاهدت زناني ، اينگونه با اخلاص را چه كسي نوشته وبراي آيندگان ضبط كرده است و اين الگوها را كه به زنان امت اسلامي نشان داده است . واقعه 17 دي ماه مشهد را چه كسي از زبان زنان آن روزگار نوشته وبه اثري ارزشمند تبديلش كرده است. آيابايد زنان مبارزه17 دي ماه - كه جرقه انقلاب عظيم اسلامي در مشهد و ايران را شعله ور كردند- بميرند و آقا پيام دهند تا ما به فكر بيفتيم امروز نياز ما به زناني چون خانم خاموشي بيشتر از قبل است امروز ببينيد چند واحد بسيج دانشجويي خواهران يا غير دانشجويي در مشهد ويا شهرهاي ديگر براي درگذشت خانم خاموشي مجلس بزرگداشتي برپا كردند ويا حداقل پيامي دادند!! براستي وقتي كه نمي شناسند چه پيامي وچه مجلسي بايد توقع داشت؟! اين نشان از آن دارد كه حتي خواهر بسيجي ومعتقد به انقلاب هم درك درستي از اسلاف خويش ندارد كه حتي ايشان را نمي شناسد امروز بايد زن مسلمان و بسيجي از لاك دفاعي بيرون بيايد و با مختصات امروزي دست به آفندي جدي عليه الگوي زن غربي بزند.
پاسداشت و بزرگداشت خانم خاموشي مرده پرستي نيست بشرطها وشروطها. جامعه انقلابي و بخصوص زنان انقلابي مشهد يك كهنه سرباز ويك مبارزه واقعي خود را از دست داده اند و ميراثي عظيم را از ايشان بردوش گرفته اند ما در زمان حيات ايشان كم كاري هاي بسياري كرده ايم اما بايد دوباره جاي ايشان را پر كنيم معني اين پر كردن اين نيست كه يك نفر جاي ايشان مسئول مكتب نر جس شود بلكه دوباره زني عميق بايد پا به عرصه مبارزه بگذارد و در اين پسرفتي كه در حوزه زنان در چند سال اخير بعداز انقلاب رخ داده دوباره زن مسلمان واقعي امروز خود راتعريف كند و بر عليه غرب مبتكرانه دست به آفند و حمله جدي بزند آيا حفظ حجاب در شرايط كنوني تنها وظيفه زن مسلمان واقعي است؟! امروز الگويي زني كه در صداوسيما جمهوري اسلامي است نه خانم خاموشي بلكه نهايتا ودر حد اعلأيش"خجسته" رستگاران است كه نسبتش با دين در حد حجاب و جانماز و تسبيح و حفظ آبروي شوهرش است كه البته جاي تحسين دارد باز از خاله زنك و يا زن رمانتيك و بي نماز الكي خوش"شمش العماره" هفتاد مرتبه آب شست تر است الغرض الگو را صداوسيما تعيين كرده در نهايت زن مؤمن سكولار و چادري آري خانم خاموشي هرگز
در اربعين حسيني و اين عصر اسيري جهان اسلام در دست تفكر غرب و اسلام عافيت طلب كجايند آن زناني كه با تمسك به حضرت زينب حمله كرده و خطبه "زن مسلمان واقعي " را خوانده ، و دوباره اسباب اضمحلال غرب شوند امروز كه زن ايراني در حال فروختن تمام داراي معنوي و املاك اشراقي خود به غرب است ومي خواهد كالاي دست چندم و زيرپله اي زن غربي رابخرد كجايند زناني كه ازاستقلال وشرافت زن مسلمان دفاع كنند و تصويري زيبا از زن مسلمان ارائه دهند نه تصويري درونگرا وبسته ونه تصويري برونگرا واز دست رفته بلكه متعادل ، سنگين ، مبارز، ايثارگر و موثر وبه معناي كلمه زن مسلمان واقعي .
سه شنبه سیزدهم بهمن 1388
با او در ابتدا
در اين ميانه نسل جديدي بر آمده از انقلاب اسلامي در اين حركت باشكوه به سمت مبدا ومقصد هستي زائيده شدند و بنا خود را برهم زدن هرگونه ايستايي و خلل در اين حركت مي دانند كه رجوع به عناوين ونامهاي وبلاگ هايشان ميتوان به قصد قيام ايشان بر عليه وضع موجود پي برد وحركت و پويايي را در آن احساس كرد واز عمق زمان صداي نزديك شدن وضع مطلوب را شنيد و اگر مشامتان چون من اسير خاك نباشد بوي فرحبخش آن غم از دلتان خواهد زودود و گامهايتان را استوارتر و حركتتان راسريع تر خواهد كرد
هرچند جان ما رمق حركت چون شمايان را ندارد و زخمي و پا بسته و اسير آمده است تا به زخميان و اسيران و پابستگان این راه يكي اضافه شود و شايد بدين سبب متاع ما را خريداري نباشد ولي نا اميدي به مكتب و آئين، ما كفرست و اميد، اعتقاد و ايمان ماست حركت در اين مسير واجب حتي به مثقال و ذره اي
مرا با خويش خواهد برد طوفاني كه در راهست
شب يلدائي سر در گريباني كه در راهست
وشـــايد يخ زند خــون گرمـــــــم سالهاي سال
درون مويرگهايم از زمستاني كــه در راهست
بهـــــار ست و هــوا ابري وبا خود مي برد فردا
تمام كوه را سيل خروشاني كه در راهست
و اما من به دنبال چشم خويش خواهم گشت
براي گريه در شام غريباني كه در راهست
مرا كه مالك جاپاي خويش هم نيستم دراين دنيا
متر سانيد از طوفان و باراني كه در راهست
شعر از: «مسيح منتظر»